زندگی...

هیچکس خودش انتخاب نکرده که با چه قیافه ای تو چه خانواده ای

وتوچه شرایطی بدنیا بیاد

 حواسمون باشه هیچکس رو بخاطر

 هیچ چیزش تحقیر یا مسخره نکنیم

 در باره دیگران قضاوت نکنی

 همان اندازه که یه مدیر و مهندس و دکتر احترام می گذاریم

 دقیقا به همون اندازه به یه کارگر یه رفتگر و

حتی یه مستخدم هم احترام بگذاریم

و خودمون رو  از هیچکس سرتر نبینیم

خاکی باش .

پابرهنه راه برو…

با دست غذا بخور.

رو زمین خاکی بشین

 ما وجودمون از گل ساخته شده..

صورت زیبا یک روز پیر.

پوست خوب یک روز چروک.

اندام خوب یک روز خمیده

 موی زیبا یک روز سفید خواهد شد

 تنهاقلب زیباست که زیبا خواهد ماند

و خداوند نیز همین قلب زیبا را می بیند..

/ 3 نظر / 20 بازدید
mikaeil

[تایید][دست][دست][دست]

زهرا

گفتگوی کودک با خدا کسی اونجا نیست؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته... "بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم قول داده امشب جوابمو بده "بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی؟ من با خود خدا کار دارم... "هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدا هم منو دوست نداره؟ "فرشته ساکت بود بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت: اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما... بعد از چند لحظه هیاهوی، سکوت شکسته شد: ندایی در گوش و جان کودک طنین انداز شد: بگو زیبا بگو هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو... دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت: خدا جون خدای مهربون خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا... چرا؟ ولی این مخالف

زهرا زرقامی

سلام نرجس عزیز..خیلی وقته وبلاگت بروز نشده. میگم نمیخوای بروزش کنی؟وبلاگ زیبایی داری..موفق باشی